حتما كه نبايد غذاي هر روزت تخم مرغ و كنسرو و تن ماهي باشد، تا بفهمي روزمرگي يقه‌ات را گرفته؛ يا حتما كه نبايد هر روز كت و شلوار طوسي‌ات را پوشيده باشي و جلوي آينه‌ي آسانسور اداره، حالت از اداره و كارهاي يكنواختش به‌هم بخورد تا بفهمي آينه‌ي زندگي‌ات بي‌رنگ و رو تر از آن است كه تصور مي‌كردي... همين كه بيكاري ِ روزهايي كه حسابش از دستت در رفته، آنقدر تكراري و كسل‌كننده مي‌شود كه حتي نمي‌داني چطور بايد از تغييرات استقبال كني، كافي‌ست.

   ---------

 

   يك سري كور و كچل و خيكي نشسته‌اند دو دو تا چهارتا مي‌كنند كه ببينند كِي مي‌شود كه نه حال و حوصله داشته باشي، نه تمركز، نه آمادگي؛ زِرت! اعلام كنند بجنبيد و هر خاكي كه به دستتان رسيد بر سر كنيد، كه 2 هفته‌ي ديگر مسابقه است، كه اين فدراسيون بي در و پيكرتر از آنست كه تقويم درست و حسابي داشته باشد، كه همين دو تا نصفي شركت كننده را هم بپرانند و در ِ مسابقات را گِل بگيرند و ... خلاص!

   ---------

 

   نه تمريني، نه تمركزي، نه... البته يك سري لوازم گرفته‌ايم، هفته‌ي بعد از مسابقه مي‌رسد، كه شايد بدرد عمه‌ام بخورد؟!

 

   قُر مي‌زنم فقط، بي‌فايده.

   ---------

 

   ديروز ظهر، با شليك يك باد، رسما پاييز شروع شد! با همان بادي كه آن همه برگ را از نمي‌دانم كجا آورد و ريخت زير پايمان، هماني كه دو مثقال ابر آورد كه باراني بيايد و يادمان بيندازد كه پاييز است و زمستان دارد مي‌آيد، كه "ننه سرما" با آن دامن قرمز و خال سياه كنار بيني‌اش دارد شال و كلاه مي‌كند، كه برود شلوار بوت‌كات و بوت ِ‌ تا زير زانو و شال ِ گل‌منگولي و كيف "ورساچ" بگيرد، كه ابروهايش را تتو كند و از اين " تي‌شرت‌هاي يك-سانت-شكم-معلوم" بپوشد، كه برف بياورد و دل ببرد...

 

   كه كورخوانده! كه پشت ِ دست ِ دل‌هامان را داغ گذاشته‌ايم كه نه از سرما بلرزد و نه از اين همه نگاه نافذ، از اين همه چشم، اين همه سگ!

 

 

   پ.ن. آی همه‌ی درخت‌های دنیا...

           منتظر چه ایستاده‌اید؟!

           خوش به حالتان،

           که تحمل این همه انتظار دارید،

           بی ساعت مچی بر دست‌هایتان...