شش
حالا هي سطل آشغال آتش بزن،
هي شعار بده و فحش، هي سبز بپوش، عربده بزن،
هي اعصاب خودت را بگذار زير پاي بغلي و داد بزن تا عضلات شكم و سينهات بگيرد،
هي دستت را تكان بده، هي تاس بينداز....
هی تاس بیانداز، نا اميد...
بزن زیر کاسه کوزه ی این میز
لگد بزن به بخت بدبختی های خفته، خوب آخرش؟
هي شعار بده و فحش، هي سبز بپوش، عربده بزن،
هي اعصاب خودت را بگذار زير پاي بغلي و داد بزن تا عضلات شكم و سينهات بگيرد،
هي دستت را تكان بده، هي تاس بينداز....
هی تاس بیانداز، نا اميد...
بزن زیر کاسه کوزه ی این میز
لگد بزن به بخت بدبختی های خفته، خوب آخرش؟
اين تاس كثافت شش ندارد، ميفهمي؟
قصه اصلی این بود:
علی بابا
و چهل دزد دیگر بغداد...
علی بابا
و چهل دزد دیگر بغداد...
--------
پ.ن. کدام فکر بیمار
تیشه و ریشه را
قافیه کرد؟
پ.ن. کدام فکر بیمار
تیشه و ریشه را
قافیه کرد؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۶:۴۱ ب.ظ توسط حسن فراهانی
|